
تیرهوایی بی خطر
تو
آسمان را کشتی !
روز به سختی از زیر در
از سوراخ کلیدها به درون آمد
اگر دست من بود
به خورشید مرخصی می دادم
به شب اضافه کار !
سیگاری روشن می کردم و
با دود
از هواکش کافه بیرون می رفتم...
گروس عبدالملکیان
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم مرداد ۱۳۸۸ ساعت توسط شاهین جوانمردی