تیرهوایی بی خطر

تو

    آسمان را کشتی !

 

روز به سختی از زیر در

از سوراخ کلیدها به درون آمد

اگر دست من بود

به خورشید مرخصی می دادم

به شب اضافه کار !

سیگاری روشن می کردم و

با دود

       از هواکش کافه بیرون می رفتم...

 

گروس عبدالملکیان