سلینجر در گذشت
«جي.دي.سلينجر» سال 1919 در نيويورك به دنيا آمد. داستاننويسي را از دوران نوجواني شروع كرد و نخستين رمانش «ناطور دشت» را ـ كه با آن به شهرت جهاني رسيد ـ سال 1951 منتشر كرد. در سال1953 مجموعه 9 داستان را انتشار داد و تا سال 1963 كتاب مستقلي از او منتشر نشد. پس از اين كتاب «فرني و زويي» را به چاپ رساند و در 1963 داستان «بالا بلندتر از هر بلندبالايي» را منتشر كرد كه اين كتاب توسط شيرين تعاوني (خالقي) به فارسي برگردانده شد. از ديگر مترجمان آثار سلينجر در ايران، ميتوان به احمد گلشيري و احمد كريمي اشاره كرد.
سلينجر ـ همينگوي
واكنش منتقدان نسبت به آثار سلينجر در طول زمان متفاوت و گاه متناقض بوده است. هيچ نويسندهاي از دهه 1920 به بعد، يعني دوران اسكات فيتزجرالد و ارنست همينگوي، نتوانسته است همانند او اذهان عمومي و منتقدان را به خود مشغول دارد. شايد بخشي از اين پديده به امتناع او از شركت در گفتوگوهاي مربوط به آثار خودش برميگردد. چرا كه سلينجر نه در گردهماييها شركت ميكند، نه سخنراني ميكند و نه ـ جز در مواردي بسيار استثنايي ـ تن به مصاحبه ميدهد. با اينكه كاراكترهاي خيالي و ساخته و پرداخته ذهن او مدام مورد تحليل و بررسي قرار ميگيرند، شخصيت نويسنده و خالق آنها خود در هالهاي از ابهام باقي مانده است.
انزواطلبي
سلينجر پس از انتشار ناطور دشت، تماس خود را با همگان قطع ميكند و تمام كوششهايي را كه براي رخنه به زندگي خصوصي او صورت ميگيرد ناكام ميگذارد. در 1987 «ايان هميلتون» با تلاش بسيار و با استفاده از نامههاي خصوصي او و بر مبناي مصاحبههايي با افراد مختلف،زندگينامه سلينجر را گردآوري ميكند، ولي سلينجر موفق ميشود حكم توقيف آن را بگيرد! در 1988 هميلتون زندگينامهاي جديد از سلينجر را با عنوان «در جستوجوي جي.دي سلينجر» منتشر ميكند كه بررسي نسبتاً جامعي از زندگي و آثار نويسنده به دست ميدهد.
انزواطلبي سلينجر بسياري از مسائل مربوط به زندگي خصوصي او را مبهم و مجهول گذاشته است. هر چند كه داستانهاي او پارهاي از رويدادهاي زندگياش را منعكس ميكنند. در مجموع، آنچه از زندگي سلينجر براي ما آشكار است، به طور خلاصه چنين است: سلينجر در 1919 در شهر نيويورك پا به جهان ميگذارد و همچون فرزندان خانواده خيالي گلس ـ شخصيتهاي محوري داستانها و رمانهايش ـ محصول ازدواج پدري يهودي با مادري ايرلندي و كاتوليك است. در منطقه اعياننشين «منهتن» بزرگ ميشود و به مدرسه دولتي ميرود، به گفته هميلتون،دوران مقدماتي دبيرستان را در نهايت ناسازگاري با محيط طي ميكند.
سال 1934، پدرش نام او را در دبيرستان نظامي «ولي فرج» مينويسد و سلينجر تا سال 1936 كه از دبيرستان فارغالتحصيل ميشود در آنجا دوام ميآورد.
برخلاف قهرمان بيدستوپاي ناطور دشت «هولدن»، سلينجر نمرات متوسط مايل به خوب را در دبيرستان حفظ ميكند و در پارهاي فعاليتهاي فوق برنامه شركت دارد. از همانجاست كه داستاننويسي را آغاز ميكند و غالباً وقتي ساعات خاموشي فرا ميرسد با چراغقوه زير پتويش چيز مينويسد.
گريز از درس
سلينجر در 1936 وارد دانشگاه كلمبيا ميشود و در 1937 تحصيل را رها ميكند و مدتي كوتاه را به عنوان مسئول سرگرميهاي يك كشتي تفريحي ويژه جزاير كارائيب به سفر ميپردازد. اواخر همان سال با پدرش به اروپا ميرود تا كسب و كار خانواده را فرا گيرد و زبان فرانسه و آلمانياش را تقويت كند. اوضاع سياسي اروپا كه متشنج ميشود، به وطن باز ميگردد و اين بار در دانشكده «اورسينوس» نامنويسي ميكند. اما هنوز يك و نيم سال تحصيلي نگذشته كه اين دانشكده را نيز ترك ميكند. خود او در يكي از مصاحبههاي نادري كه در آن از تجربههايش حرف زده به سادگي اعلام مي كند كه از دانشكده خوشش نيامده و به همين دليل آن را در اواسط سال تحصيلي رها كرده است. ظاهراً حساسيت زياد از حد او با نظام خشك و رسمي آموزش دانشگاهي سازگار نبوده است. ردپاي اين طرز تلقي در بسياري از آثار او به صورت نوعي ناشكيبايي در مقابل تحصيلات رسمي و ملالآور دانشگاهي ديده ميشود.
با وجود اينكه سلينجر از تحصيلات رسمي بيزار است، در 1939 در كلاس «فن نگارش داستان كوتاه» در دانشگاه كلمبيا كه «ويت برنت» نويسنده و ويراستار مشهور آمريكايي در آن تدريس ميكند شركت ميجويد. برنت بر نويسنده جوان تأثيري ماندگار ميگذارد. در همين ايام است كه سلينجر نخستين داستان خود را به نام «جوانان» در مجله «استوري» كه برنت بنيانگذار و سردبير آن است منتشر ميكند.
داستانهاي بعدي سلينجر نيز به سوي مجلات باب روز و مردمپسند راه ميگشايد.
ازدواج بيسرانجام
پس از پايان جنگ،سلينجر مدتي در اروپا ميماند و با دختري فرانسوي ازدواج ميكند. آگاهي ما از اين زندگي مشترك بسيار اندك است. ظاهراً نام كوچك همسر او سيلويا و داراي مدارج علمي در رشته روانشناسي بوده است. چيزي از ورود اين زوج به ايالت متحده نميگذرد كه ازدواج آنها به جدايي ميانجامد. در 1955 سلينجر با دختري انگليسي به نام «كلر داگلاس» ازدواج ميكند و از اين ازدواج صاحب دو فرزند ميشود. اين وصلت نيز در 1967 به جدايي ختم ميشود.
مكتب نيويوركر
از 1946به بعد سلينجر كار جدي و حرفهاي خود را در داستاننويسي آغاز ميكند و بين سالهاي 1946 و 1951 هفت داستان در مجله ادبي نيويوركر انتشار ميدهد.
استقبال اين مجله از نوشتههاي او باعث ميشود كه او در شمار يكي از نويسندگان و همكاران طراز اول مجله درآيد و در همين ايام است كه «مكسول گيزم» منتقد ادبي آمريكايي،سلينجر را به طنز، «پيرو مكتب داستاننويسي نيويوركر» مينامد. بنا به گفته گيزم وجه مشخصه اين «به اصطلاح مكتب» جذابيتي است كه براي خوانندگان جوان فرهيخته و تحصيلكرده طبقات نيمهمرفه پايان دوران كسادي و بعد از جنگ دوم جهاني دارد كه اوضاع ماليشان رونق يافته بود.
حديث جستوجوگر
هرچند نميتوان گفت كه داستانهاي سلينجر چشماندازهايي نوميدانه را به روي خواننده ميگشايد، اما بسياري از اين آثار به ويژه در «نه داستان»،حاكي از آن است كه انسانها براي مقابله با جهنمي كه خود در ذهن خويش ساختهاند يا شرايط دشمنخويي كه زمانه بر آنها تحميل كرده، در چنان تنگنايي قرار گرفتهاند كه ظاهراً اميد نجاتي از آن متصور نيست.
بخش عمدهاي از اين داستانها كودكان را قربانيان سرنوشت شوم عصر جديد معرفي ميكند، كودكاني كه ناچارند با مشكلاتي پيچيده در جهاني دست و پنجه نرم كنند كه به بزرگسالان تعلق دارد.
برخي از اين داستانها نيز اساساً به مشكلات بزرگسالاني ميپردازد كه از عهده حل تعارضهاي دروني و مشكلات پيچيده عاطفي زندگي خود برنميآيند. سلينجر سراسر حديث جستوجوگرگران و جستوجوگري است. خواه اين جستوجوگري در طلب معرفت و روشنبيني باشد، خواه در طلب موازين اخلاقي و رفتاري، خواه در طلب ارتباط عاطفي ناب و دستنخورده با زندگي و با انسانها.
سلينجر ـ همينگوي
واكنش منتقدان نسبت به آثار سلينجر در طول زمان متفاوت و گاه متناقض بوده است. هيچ نويسندهاي از دهه 1920 به بعد، يعني دوران اسكات فيتزجرالد و ارنست همينگوي، نتوانسته است همانند او اذهان عمومي و منتقدان را به خود مشغول دارد. شايد بخشي از اين پديده به امتناع او از شركت در گفتوگوهاي مربوط به آثار خودش برميگردد. چرا كه سلينجر نه در گردهماييها شركت ميكند، نه سخنراني ميكند و نه ـ جز در مواردي بسيار استثنايي ـ تن به مصاحبه ميدهد. با اينكه كاراكترهاي خيالي و ساخته و پرداخته ذهن او مدام مورد تحليل و بررسي قرار ميگيرند، شخصيت نويسنده و خالق آنها خود در هالهاي از ابهام باقي مانده است.
انزواطلبي
سلينجر پس از انتشار ناطور دشت، تماس خود را با همگان قطع ميكند و تمام كوششهايي را كه براي رخنه به زندگي خصوصي او صورت ميگيرد ناكام ميگذارد. در 1987 «ايان هميلتون» با تلاش بسيار و با استفاده از نامههاي خصوصي او و بر مبناي مصاحبههايي با افراد مختلف،زندگينامه سلينجر را گردآوري ميكند، ولي سلينجر موفق ميشود حكم توقيف آن را بگيرد! در 1988 هميلتون زندگينامهاي جديد از سلينجر را با عنوان «در جستوجوي جي.دي سلينجر» منتشر ميكند كه بررسي نسبتاً جامعي از زندگي و آثار نويسنده به دست ميدهد.
انزواطلبي سلينجر بسياري از مسائل مربوط به زندگي خصوصي او را مبهم و مجهول گذاشته است. هر چند كه داستانهاي او پارهاي از رويدادهاي زندگياش را منعكس ميكنند. در مجموع، آنچه از زندگي سلينجر براي ما آشكار است، به طور خلاصه چنين است: سلينجر در 1919 در شهر نيويورك پا به جهان ميگذارد و همچون فرزندان خانواده خيالي گلس ـ شخصيتهاي محوري داستانها و رمانهايش ـ محصول ازدواج پدري يهودي با مادري ايرلندي و كاتوليك است. در منطقه اعياننشين «منهتن» بزرگ ميشود و به مدرسه دولتي ميرود، به گفته هميلتون،دوران مقدماتي دبيرستان را در نهايت ناسازگاري با محيط طي ميكند.
سال 1934، پدرش نام او را در دبيرستان نظامي «ولي فرج» مينويسد و سلينجر تا سال 1936 كه از دبيرستان فارغالتحصيل ميشود در آنجا دوام ميآورد.
برخلاف قهرمان بيدستوپاي ناطور دشت «هولدن»، سلينجر نمرات متوسط مايل به خوب را در دبيرستان حفظ ميكند و در پارهاي فعاليتهاي فوق برنامه شركت دارد. از همانجاست كه داستاننويسي را آغاز ميكند و غالباً وقتي ساعات خاموشي فرا ميرسد با چراغقوه زير پتويش چيز مينويسد.
گريز از درس
سلينجر در 1936 وارد دانشگاه كلمبيا ميشود و در 1937 تحصيل را رها ميكند و مدتي كوتاه را به عنوان مسئول سرگرميهاي يك كشتي تفريحي ويژه جزاير كارائيب به سفر ميپردازد. اواخر همان سال با پدرش به اروپا ميرود تا كسب و كار خانواده را فرا گيرد و زبان فرانسه و آلمانياش را تقويت كند. اوضاع سياسي اروپا كه متشنج ميشود، به وطن باز ميگردد و اين بار در دانشكده «اورسينوس» نامنويسي ميكند. اما هنوز يك و نيم سال تحصيلي نگذشته كه اين دانشكده را نيز ترك ميكند. خود او در يكي از مصاحبههاي نادري كه در آن از تجربههايش حرف زده به سادگي اعلام مي كند كه از دانشكده خوشش نيامده و به همين دليل آن را در اواسط سال تحصيلي رها كرده است. ظاهراً حساسيت زياد از حد او با نظام خشك و رسمي آموزش دانشگاهي سازگار نبوده است. ردپاي اين طرز تلقي در بسياري از آثار او به صورت نوعي ناشكيبايي در مقابل تحصيلات رسمي و ملالآور دانشگاهي ديده ميشود.
با وجود اينكه سلينجر از تحصيلات رسمي بيزار است، در 1939 در كلاس «فن نگارش داستان كوتاه» در دانشگاه كلمبيا كه «ويت برنت» نويسنده و ويراستار مشهور آمريكايي در آن تدريس ميكند شركت ميجويد. برنت بر نويسنده جوان تأثيري ماندگار ميگذارد. در همين ايام است كه سلينجر نخستين داستان خود را به نام «جوانان» در مجله «استوري» كه برنت بنيانگذار و سردبير آن است منتشر ميكند.
داستانهاي بعدي سلينجر نيز به سوي مجلات باب روز و مردمپسند راه ميگشايد.
ازدواج بيسرانجام
پس از پايان جنگ،سلينجر مدتي در اروپا ميماند و با دختري فرانسوي ازدواج ميكند. آگاهي ما از اين زندگي مشترك بسيار اندك است. ظاهراً نام كوچك همسر او سيلويا و داراي مدارج علمي در رشته روانشناسي بوده است. چيزي از ورود اين زوج به ايالت متحده نميگذرد كه ازدواج آنها به جدايي ميانجامد. در 1955 سلينجر با دختري انگليسي به نام «كلر داگلاس» ازدواج ميكند و از اين ازدواج صاحب دو فرزند ميشود. اين وصلت نيز در 1967 به جدايي ختم ميشود.
مكتب نيويوركر
از 1946به بعد سلينجر كار جدي و حرفهاي خود را در داستاننويسي آغاز ميكند و بين سالهاي 1946 و 1951 هفت داستان در مجله ادبي نيويوركر انتشار ميدهد.
استقبال اين مجله از نوشتههاي او باعث ميشود كه او در شمار يكي از نويسندگان و همكاران طراز اول مجله درآيد و در همين ايام است كه «مكسول گيزم» منتقد ادبي آمريكايي،سلينجر را به طنز، «پيرو مكتب داستاننويسي نيويوركر» مينامد. بنا به گفته گيزم وجه مشخصه اين «به اصطلاح مكتب» جذابيتي است كه براي خوانندگان جوان فرهيخته و تحصيلكرده طبقات نيمهمرفه پايان دوران كسادي و بعد از جنگ دوم جهاني دارد كه اوضاع ماليشان رونق يافته بود.
حديث جستوجوگر
هرچند نميتوان گفت كه داستانهاي سلينجر چشماندازهايي نوميدانه را به روي خواننده ميگشايد، اما بسياري از اين آثار به ويژه در «نه داستان»،حاكي از آن است كه انسانها براي مقابله با جهنمي كه خود در ذهن خويش ساختهاند يا شرايط دشمنخويي كه زمانه بر آنها تحميل كرده، در چنان تنگنايي قرار گرفتهاند كه ظاهراً اميد نجاتي از آن متصور نيست.
بخش عمدهاي از اين داستانها كودكان را قربانيان سرنوشت شوم عصر جديد معرفي ميكند، كودكاني كه ناچارند با مشكلاتي پيچيده در جهاني دست و پنجه نرم كنند كه به بزرگسالان تعلق دارد.
برخي از اين داستانها نيز اساساً به مشكلات بزرگسالاني ميپردازد كه از عهده حل تعارضهاي دروني و مشكلات پيچيده عاطفي زندگي خود برنميآيند. سلينجر سراسر حديث جستوجوگرگران و جستوجوگري است. خواه اين جستوجوگري در طلب معرفت و روشنبيني باشد، خواه در طلب موازين اخلاقي و رفتاري، خواه در طلب ارتباط عاطفي ناب و دستنخورده با زندگي و با انسانها.
منبع: خبرگزاری کتاب ایران
+ نوشته شده در جمعه نهم بهمن ۱۳۸۸ ساعت توسط شاهین جوانمردی
|